تبليغاتX
Dash Hamed Halo
GOD SERCHING IN ALL OVER THE WORLD
-آخ پام.
چشمهایم را باز کردم.هنوز گیج و منگ بودم .به زحمت جلوم رو می تونستم ببینم.همه جارو مه گرفته بود.تمام  آرزوم این بود که بدونم کجام اینجا کجاست؟!
پام خیلی درد میکرد فکر کنم شیکسته بود.
تمام نیرومو جمع کردم تابتونم روی پاهام وایسم،خیلی گرسنم بود.انگار چند روز بود که چیزی نخوردم.به هر زحمتی بود بلند شدم و به درختی که کنارم بود تکیه دادم. 
یه مقدارکه حالم سرجاش اومد با دقت دورو ورمو یه نگاهی انداختم.
وای.خدای من ! اینجادیگه کجاست؟!من اینجا چیکار میکنم؟                                                                    همه جارو سکوت گرفته بود و فقط صدای زوزه ی باد بود که از لابلای درختان هراس انگیز جنگل نعره می کشید تاچشم کارمیکرد درخت بود و مه و جنگل وتاریکی.   اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که داد بزنمو کمک بخوام.

-- کمک.کسی صدامو میشنوه؟؟؟؟هی من زخمیم فکر کنم پام شکسته.هی...کمک.
چندباری فریاد زدم اما هیچ صدایی نیومد.
از لابلای درختان نور مرموزآبی رنگی خودنمایی می کرد.تنها چیزی که به ذهنم رسید این بود که به سمت اون نور حرکت کنم.
-- آخ پام.لعنت به تو مادر... .
اصلا حواسم نبود که پام شکسته.باید یه تیکه چوب پیدا میکردم تا باهاش بتونم بسمت اون نور حرکت کنمو یه نفرو پیدا کنم کمکم کنه.
به هر زحمتی بود یه تیکه چوب پیدا کردم که بشه ازش مثل عصا استفاده کرد و شروع به راه رفتن کردم.
باهر قدمی که برمی داشتم ترس و وحشت در درونم موج می زد.هیچوقت تا این لحظه از سکوت بیزار نبودم.هرچقدر که به راه رفتن ادامه میدادم انگار از اون نور دورتر می شدم.
کم کم داشت حفظ تعادلم برام مشکل می شد.
انگار توی راهم چیزی نبود جز درخت و تاریکی و اندک نوری در انتها .همینطور که به راهم ادامه میدادم یکدفه باد شدیدی شروع به وزیدن کرد.باد نبود شاید کاترینا یا بدتر از اون.
با اولین موج باد تعادلم و از دست دادمو به زمین خوردم.
--آآآآآآآآآآآآآآآآآآآی ی ی ی ی ی ی ی پام .
دوباره دیدم تارشد.انگار درختان به این طرف و آن طرف حرکت می کردند که ناگهان آسمون رعدو برق وحشتناکی زدو باران شروع به باریدن کرد.بدتر از این نمیشد.سرتاپام خیس آب
بود.صورتمو لباسامم گلی بودند.کم کم داشتم امیدمو از دست میدادم.
خسته،تنها،گرسنه،مجروح،به این فکر میکردم که بدتراز اینم میشه که یه دفعه بارون قطع شد.
خیلی عجیب بود این بارون،بااین شدت تازه شروع به باریدن کرده بود.چطور ممکنه به این سرعت قطع بشه؟در مین افکار بودم که صدای تکون خوردن سبزه ها رو شنیدم.
--هی کسی اون جاست؟؟؟؟من زخمییم فکر کنم پام شکسته.هی صدامو میشنوی؟؟؟من تنهام...
هنوز جملموتموم نکرده بودم که موجودی بلند قامت از لابه لای درختان بیرون اومد.
ردای سیاه رنگی برتن داشت و کلاهه چسبیده به ردا بر روی سرش بودوصورتشو پوشونده بود.انگار برای راه رفتن نیازی به قدم برداشتن نداشت.
یک لحظه ترس تمام وجودمو گرفت.اون داشت مستقیم به سمت من میومد.
ماکسیموم ترس در وجودم بود(در حالت ماکسیموم ترس آدم میوت میشه!!!...چی میگه؟؟!!..)،به من رسید،به آرامی سرش رو بالا آورد.
--م......من......ن ن ....نه....
چشماش به رنگ قرمز بودندو بقیه ی صورتش فقط سیاهی بود یدفه رداشو کنار زدو دستشو روی قلبم گذاشت و باصدایی سردو خشن شروع به گفتن جملاتی کرد.
--یاسینکو مِریسینتا یامانتو...
من از حرفاش چیزی نفهمیدم فقط یک دفعه تک تک اعضای بدنم درد شدیدی گرفت.دنیا تیِروتار شد،از درد شدید احساس کردم که دیگه دارم می میمیرم.
کنترول اعضای بدنم دست خودم نبود،یه دفه زبونم شروع به چرخیدن کرد.
--خُ خُ..دد...خدا...کمکم کن.
گردنم ناخودآگاه چرخید به سمت دیگه یه جنگل.اُه انگار داشت خورشید طلوع می کرد.     (ادامه دارد...)                                                                                                                                                                                                                                  DHT-HALO-10

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 1:9  توسط داش حامد | 

يه روز یه دختر کوچولو کنار یک کلیسای کوچک محلی ایستاده بود؛ دخترک قبلا یک بار آن کلیسا را ترک کرده بود چون به شدت شلوغ بود. همونطور که از جلوی کشیش رد شد، با گریه و هق هق گفت: "من نمیتونم به کانون شادی بیام!"کشیش با نگاه کردن به لباس های پاره پوره، کهنه و کثیف او تقریباً توانست علت را حدس بزند و دست دخترک را گرفت و به داخل برد و جایی برای نشستن او در کلاس کانون شادی پیدا کرد.دخترک از اینکه برای او جا پیدا شده بود بی اندازه خوشحال بود و شب موقع خواب به بچه هایی که جایی برای پرستیدن خداوند عیسی نداشتند فکر می کرد.

چند سال بعد، آن دختر کوچولو در همان آپارتمان فقیرانه اجاره ای که داشتند، فوت کرد. والدین او با همان کشیش خوش قلب و مهربانی که با دخترشان دوست شده بود، تماس گرفتند تا کارهای نهایی و کفن و دفن دخترک را انجام دهد.
در حینی که داشتند بدن کوچکش را جا به جا می کردند، یک کیف پول قرمز چروکیده و رنگ و رو رفته پیدا کردند که به نظر می رسید دخترک آن را از آشغال های دور ریخته شده پیدا کرده باشد .
داخل کیف 57سنت پول و یک کاغذ وجود داشت که روی آن با یک خط بد و بچگانه نوشته شده بود: "این پول برای کمک به کلیسای کوچکمان است برای اینکه کمی بزرگ تر شود تا بچه های بیش تری بتوانند به کانون شادی بیایند."
این پول تمام مبلغی بود که آن دختر توانسته بود در طول دو سال به عنوان هدیه ای پر از محبت برای کلیسا جمع کند.
وقتی که کشیش با چشم های پر از اشک نوشته را خواند، فهمید که باید چه کند؛ پس نامه و کیف پول را برداشت و به سرعت سمت کلیسا رفت و پشت منبر ایستاد و قصه فداکاری و از خود گذشتگی آن دختر را تعریف کرد.
او احساسهای مردم کلیسا را برانگیخت تا مشغول شوند و پول کافی فراهم کنند تا بتوانند کلیسا را بزرگ تر بسازند. اما داستان اینجا تمام نشد ...
یک روزنامه که از این داستان خبردار شد، آن را چاپ کرد. بعد از آن یک دلال معاملات ملکی مطلب روزنامه را خواند و قطعه زمینی را به کلیسا پیشنهاد کرد که هزاران هزار دلار ارزش داشت. وقتی به آن مرد گفته شد که آن ها توانایی خرید زمینی به آن مبلغ را ندارند، او حاضر شد زمینش را به قیمت 57 سنت به کلیسا بفروشد. اعضای کلیسا مبالغ بسیاری هدیه کردند و تعداد زیادی چک پول هم از دور و نزدیک به دست آن ها می رسید.
در عرض پنج سال هدیه آن دختر کوچولو تبدیل به 250000 دلار پول شد که برای آن زمان پول خیلی زیادی بود (در حدود سال 1900). محبت فداکارانه او سودها و امتیازات بسیاری را به بار آورد.
وقتی در شهر فیلادلفیا هستید، به کلیسای Temple Baptist Church که 3300 نفر ظرفیت دارد سری بزنید و همچنین از دانشگاه Temple University که تا به حال هزاران فارغ التحصیل داشته نیز دیدن کنید.
همچنین بیمارستان سامری نیکو (Good Samaritan Hospital) و مرکز "کانون شادی" که صدها کودک زیبا در آن هستند را ببینید. مرکز "کانون شادی" به این هدف ساخته شد که هیچ کودکی در آن حوالی روزهای یکشنبه را خارج از آن محیط باقی نماند.
در یکی از اتاق های همین مرکز می توانید عکسی از صورت زیبا و شیرین آن دخترک ببینید که با57 سنت پولش، که با نهایت فداکاری جمع شده بود، چنین تاریخ حیرت انگیزی را رقم زد. در کنار آن، تصویری از آن کشیش مهربان، دکتر راسل اچ. کان ول که نویسنده کتاب "گورستان الماسها" است به چشم می خورد. این یک داستان حقیقی بود که نشان میدهد خداوند قادر است که چه کارهایی با 57 سنت انجام دهد.                                                                                                                                              DHT-H ALO-10 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم فروردین 1389ساعت 22:5  توسط داش حامد | 
                                           به نام او که همیشه جاودان است      خدای من،ای وجود بی همتا،ای آفریننده ی آسمان و زمین.ای آفریننده ی قطرات باران،ای خلق کننده ی ابرها ای خلق کننده ی نور.

ای زیبایی،ای مهربانی،ای طراوت،ای شادابی،ای خلق کننده ی احساس.

نمیدانم چه شد که یک روز چشم به این جهان گشودم.جسمم از کوچکترین ذرات درشکم مادرم شکل گرفت.

درآن زمان بدنم بسیار نحیف و آسیب پذیربود،امّا باحکمت وتدبیر تودر شکم و رحم مادر جایی برای نگرانی نبود.

این جسم بی روح هیچ ارزشی نداشت وباز تو به من عنایت کردی واز روح خود بر جسم بی جان من دمیدی وقصه ی زندگی من از اینجا آغاز شد.

قلبم شروع به تپیدن کرد.نمیدانم درآن زمان به چه می اندیشیدم،شاید فکرمیکردم که خدا چرا به من چشم داده چرا به من گوش داده،چرا،چرا،و... .

لحظه ها وساعت ها در شکم مادرم می گذشت وگویا خدای مهربان نقشه ی بزرگی برای من داشت.

از احساسم بگویم.درآن زمان خوشحالی مادرم شادی من،ناراحتی او اندوهم بود.

درکل جای من راحت بود و با هر چرخش خوشبختی درآغوشم.

هرچه میگذشت جا برایم تنگتر می شد امّا باز برایم لذت بخش بود.

همه چیز مفت وراحت به دست می آمد.نه دغدغه ی آب بود نه نان.

ته دنیا درمشتم.خوشبختی درآغوشم.زندگی زیبا بود،مثل بند نافم.

کلی چیز اضافه داشتم که به دردم نمی خورد.در دلم به خدا می خندیدم که چه اشکالات فجیِِعست در خلقت.

دست به چه کاری می آید؟ چشم برای چیست؟ دندان به چه در دی میخورد؟(بند نافم راست باد)و این دود...دیگر به چکاری می آید؟!...

در همین افکار بودم که ناگهان... . (ادامه دارد)                                         DHT-HALO-10

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 22:24  توسط داش حامد | 
اخترشناسان  نور کهکشان ها و ستارگان نزديک تر و بهترشناخته شده يي را که از تلسکوپ فضايي اسپيتزر به دست آمده است، حذف کردند. گمان مي رود تصويرهايي که به اين روش به دست آمده است، نشان دهنده اولين اجرام موجود در فضا باشد که هم اکنون 13 ميليون سال نوري از ما دورند. 

اولين ستارگان جهان ما مدت ها پيش خاموش شده اند، اما نور آنها هنوز مي درخشد که از وراي آن مي توان جهان را در اولين سال هاي تشکيل آن نظاره کرد. اخترشناسان بر اين باورند که توانستند نور ضعيف ستارگاني را که در آغاز زمان متولد شده اند، رديابي کنند. دکتر هاروي موزلي اخترفيزيکدان مرکز پروازهاي فضايي گودارد ناسا در گرين بلت مريلند مي گويد؛ «تنها دليل ضعيف بودن نور اين ستارگان آن است که آنها بسيار دور از ما هستند، در حقيقت اين ستارگان در دورترين مرزهاي جهان قرار دارند.» جهان تا 200 ميليون سال پس از انفجار بزرگ همچنان تاريک بود. هم اکنون تصويرهاي جديد، اولين نورهاي اجسامي را که در فاصله 13 ميليارد سال نوري از ما هستند، آشکار ساخته است. در آن زمان جهان ما دوران کودکي خود را سپري مي کرد. دکتر موزلي در توصيف اين تصويرها مي گويد؛ «بنابراين ما هم اکنون چيزي را تماشا مي کنيم که افراد گاهي اوقات آن را اولين نور جهان مي نامند و پس از انفجار بزرگ تشکيل شده است.» دانشمندان در اين طرح از تصويرهايي که تلسکوپ فضايي اسپيتزر تهيه کرده است، استفاده کردند. براي اين کار ابتدا نور ستارگان و کهکشان هاي نزديک از تصوير حذف شد. دانشمندان بر اين باورند نورهايي که در پس زمينه اين تصويرها باقي مانده است، احتمالاً نشان دهنده اولين اجسام در فضا باشد. دکتر الکساندر کاش لينسکي اخترفيزيکدان مرکز پروازهاي فضايي گودارد ناسا مي گويد؛ «از اين لحاظ جهان در ابتدا مکاني بسيار داغ بود. به نظر مي رسد جهان انباشته از اجسامي بود که بسيار شديدتر از امروز از خود پرتوهاي نور گسيل مي کردند.» پژوهشگران مي گويند اين اجسام يا ستاره هايي هستند هزاران برابر پرجرم تر از خورشيد ما يا سياهچاله هايي عظيم. در هر صورت اين تصويرها ما را يک گام به درک چگونگي تولد جهان نزديک تر مي کند. تلسکوپ فضايي جيمز وب که توسط ناسا طراحي شده است، مي تواند ماهيت اين خوشه هاي نويافته را مشخص و تعيين کند آنها ستاره اند يا سياهچاله.

پس زمينه

دانشمندان مرکز فضايي گودارد ناسا با استفاده از تلسکوپ به عنوان ماشين زمان به درک ماهيت اولين اجرام جهان نزديک تر شده اند. نتيجه آخرين رصدها با استفاده از تلسکوپ فضايي اسپيتزر بيانگر آن است که نور زيرقرمز مشاهده شده، از خوشه يي از اجرام درخشان گسيل شده است که در اولين ميليارد سال هاي پس از انفجار بزرگ مي زيسته است.

دوران تاريکي

طبق يافته هاي کنوني علم، فضا، زمان و ماده در انفجار عظيمي به نام انفجار بزرگ که 7/13 ميليارد سال پيش روي داد، شکل گرفته است. حدود چند صد ميليون سال بعد، اولين ستارگان تشکيل شدند و بدين ترتيب «دوران تاريکي» جهان به پايان رسيد. اخترشناسان بر اين باورند اجرامي که تلسکوپ اسپيتزر آنها را مشاهده کرده است يا اولين ستارگان هستند که صدها برابر پرجرم تر از خورشيد ما هستند يا سياهچاله هاي عظيمي هستند که گاز و غبار اطراف را مي بلعند و مقدار زيادي انرژي را به فضاي اطراف گسيل مي کنند. اگر مشخص شود اين اجرام ستاره اند، آن وقت مي توان گفت به احتمال بسيار آنها اولين ريزکهکشان هاي عالمند. کهکشان راه شيري ما نيز به احتمال بسيار زماني خلق شد که ريزکهکشان هايي شبيه به اينها سر برآوردند.

در پرتو نور زيرقرمز

دانشمندان اسپيتزر به ويژه در جست وجوي تابش پس زمينه زيرقرمز کيهاني جهان بودند. اين تابش نور پراکنده يي است که از دوران اوليه جهان يعني زماني که اولين ساختارها در کيهان شکل گرفته است، باقي مانده اند. پژوهشي ديگر که پيش از اين در سال 2005 گزارش شده بود، نور زيرقرمز را آشکارسازي کرد که بيانگر آن بود که اين نور از توده يي از اولين اجرام در جهان منشأ گرفته است. اما تجزيه و تحليل هاي بعدي نشان مي دهد اين نورهاي موضعي در کل آسمان پراکنده شده است و از خوشه يي از اجرام عظيم و درخشان که در فضا و در فاصله 13 ميليارد سال نوري از ما قرار دارند، گسيل مي شود. اگرچه اين نور در آغاز سفرش به شکل فرابنفش يا نور مرئي بود، اما زماني که به زمين رسيد، طول موجش کشيده شد و به نور زيرقرمز تبديل شد که دليل آن گسترش فضا - زمان است که باعث انبساط جهان مي شود. آنها بر مبناي قدرت سيگنال هاي نور زيرقرمز نتيجه گرفتند که مقدار کل نور توليدشده به وسيله اين اجرام بسيار زياد بود و تنها ستارگان بسيار بزرگ يا سياهچاله هايي که مقدار زيادي ماده مصرف مي کردند، مي توانستند چنين تابش هايي از خود گسيل کنند. بخش هاي ديگر تابش پس زمينه زيرقرمز کيهاني، از نور ستارگان دوردستي است که به وسيله غبارهاي فضا جذب شده و دوباره به صورت نور زيرقرمز بازتاب مي شود.

ببينيد و باور کنيد

هنگامي که با استفاده از تلسکوپ در اعماق فضا کاوش مي کنيم، در حقيقت در گذشته ها سير مي کنيم. تلسکوپ ها نوري را که ستارگان گسيل مي کنند، آشکار مي سازند و براي مثال نوري که از نزديک ترين کهکشان ما يعني کهکشان آندرومدا مي آيد، دو ميليون سال در راه است تا به ما برسد. تلسکوپ اسپيتزر اولين اجرام درخشاني را که در جهان ما به وجود آمده، رصد کرده است. تلسکوپ اسپيتزر پنج منطقه از آسمان و هر منطقه را به مدت 25 ساعت اسکن و حتي نور ضعيف ترين اجرام را جمع آوري کرده است. اخترشناسان با دقت بسيار نور حاصل از اجسامي را که در بين راه بوده اند، همانند کهکشان هاي نزديک و غبار منظومه شمسي ما يا ابرهاي بين ستاره يي را حذف کردند. هنگامي که همه اين نورها کنار گذاشته شد، آنچه باقي ماند قديمي ترين نورهاي جهان بود و دانشمندان با استفاده از آن افت و خيزها شدت درخشندگي زيرقرمز را بررسي کردند و خوشه هايي از اجرام را آشکار ساختند که طرح هاي نوري مشاهده شده را آشکار مي سازد.

{pars sky}

                                                                                           DHT-HALO-2010     

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم دی 1388ساعت 3:37  توسط داش حامد | 
 

می ستایم خدایی را که هراندیشه ای از درکش ناتوان وهر زبانی از توصیفش عاجز است و

هر صفتی در توصیف او به خطا میرود.

مالکییت حقیقی آسمانها و زمین برای اوست.او دوراست درحالی که نزدیک است و نزدیک است درحالی که دوراست.همه ی موجودات جهان محکوم به فنا ونیستی اند و اوست مقتدر،چیره و پاینده.

خدایا!یقین دارم که در این جهان بیکران،در این آشفته بازار دنیا ،در گرداب سختی ها ومشکلات تو بامنی.

خدایا به تو پناه می آورم و یقین دارم که به چه نیکو جایگاهی  پناه آوردام.

خدایا،تنها تورا می پرستم و از تو یاری می جویم، ای مهربان ترین مهربانان.

  

                                                                                             DHT-HALO-2010

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 16:19  توسط داش حامد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
تاریکی رو به روشنایی تبدیل کن

نوشته های پیشین
مرداد 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
دی 1388
مهر 1388
شهریور 1388
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM